| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
داغ شقایق
میخواهد آسمان به زمین افتد وقتی جدا کنند دو عاشق را وقتی که بی بهانه بگیرد مرگ از مردِ عشق یار موافق را در یک نگاه غربت وخواهش بود، در یک نگاه شرم و سفارش بود طاقت نداشت واژه در این معنا تا بشکند سکوت دقایق را تنها نگاه بود که میپرسید تنها نگاه بود که میفهمید تنها نگاه بود که در خود داشت تصویری از تمام حقایق را دل کند از صدف تنِ مروارید، دریا کشید درد و به خود پیچید وقتی که موج با کمک صخره درهم شکست قامت قایق را عطر گلاب پر شده در آفاق، یک باغ بود لیلی ما یک باغ یاسی کبود داشت به رخسارش، بر سینه داشت داغ شقایق را صورت به اشک شسته گل شب بو، از رنگ ارغوان زده بر بازو بر دست بسته مرد، طناب آنسو، تا رو کنند دست منافق را با گریههایشان هم اگر قهرند، مثل غریبه در دل این شهرند باهم خوشند با همشان بگذار این قلبهای از همه فارغ را این شهر داد دست که بیرق را ؟ وقتی نخواست فاتح خندق را وقتی شکست آینهی حق را، باید ببیند آینهی دق را حیفند این دو پرچم بیرنگی، بر بام این مدینهی دل سنگی شاید به سِحر، «هر چه که لایق«ها رنگی کنند روح خلایق را بر آتش به در زده نازیدند، بستند دست میر و نفهمیدند سیلی به روی عشق نخواهد کرد، با آبرو فراری سابق را این درد بی کرانه تر است از میخ، این درد مانده در بدن تاریخ پیدا کنید در سحری روشن، یاران! طبیب عاشق حاذق را اِلّا المطهرین مسیحا دم! با مریم شکستهی ما مَحرم! با مرهمی بیا و تو درمان کن، قرآنِ خون گرفتهی ناطق را - مطلب قبلی هم ترانه مرثیه ای است برای مادر |+| نوشته شده توسط قاسم صرافان در سه شنبه 15 فروردین1391 و ساعت 21 |
آشیون بی کبوتر
میدونید رفتن دلبر یعنی چی؟ معنی لحظه آخر یعنی چی؟ باغ بی غنچه چه معنایی داره؟ آشیون بی کبوتر یعنی چی؟ جلوی چشم یه دختر، نیمهشب بردن تابوت مادر یعنی چی؟ بره یار و نشه فریاد بکشی چه میفهمیم ما که مضطر یعنی چی؟ پاهاش انگار نای حرکت نداره بدون فاطمه حیدر یعنی چی؟ اشکای نم نم ساقی میدونن وقتی که بشکنه ساغر یعنی چی درِ علمه علی و خوب میدونه بعد از این بی فاطمه، پیش علی |+| نوشته شده توسط قاسم صرافان در شنبه 12 فروردین1391 و ساعت 9 |
مولای گندمگون
«رو به گندمزارها میآیی ای مولای گندمگون آیه صلحند چشمان شما والتین و الزیتون» دومین مجموعه شعر آیینی من با نام «مولای گندمگون» منتشر گردید. این کتاب حاوی اشعاری در مدح و مرثیه اهل بیت علیهم السلام است که طی سالهای 89 و 90 سروده شدهاند این اشعار توسط انتشارات «آرام دل» در 140 صفحه منتشر گردیده است.این مجموعه به زیبای مهربان، حضرت صاحب الزمان (عج) تقدیم گردیده و نامش را از اشارهای شاعرانه به آن حضرت وام گرفته است. آغاز این مجموعه مزین به اشعاری در مدح پیامبر است و سپس در فصلهای: حیدرانهها، مادرانهها، نینامهها، در آسمان هشتم و ماه چهاردهم به سرودههایی پیرامون سایر حضرات معصومین و فرزندان گرانقدرشان پرداخته است. تمامی اشعار این مجموعه کلاسیک هستند و اکثرا در قالب غزل سروده شدهاند. در کنار غزل قالبهایی مانند مثنوی، ترکیب بند، رباعی و دوبیتی را نیز در این مجموعه میتوان یافت. آدرس مرکز پخش کتاب: تهران - میدان انقلاب – خ کارگر جنوبی – خ شهدای ژاندارمری – پاساژ کوثر – پلاک 7 - تلفن 66971697 - 021 اصفهان - چهارباغ خواجو - موسسه ثامن الائمه (ع) و اما غزلی از همین مجموعه تقدیم به مولای گندمگون: منتظر مانده زمین تا که زمانش برسد صبح همراه سحر خیز جوانش برسد خواندنی تر شود این قصه از این نقطه به بعد ماجرا تازه به اوج هیجانش برسد پرده چاردهم وا شود و ماه تمام از شبستان دو ابروي کمانش برسد لیله القدر بیاید لب آیینهی درک سوره فجر به تاویل و بیانش برسد نامه داده ست ولی عادت یوسف اینست عطر او زودتر از نامه رسانش برسد شعر در عصر تو از حاشیه بیرون برود عشق در عهد تو دستش به دهانش برسد ظهر آن روز بهاري چه نمازي بشود که تو هم آمده باشی و اذانش برسد
|+| نوشته شده توسط قاسم صرافان در جمعه 30 دی1390 و ساعت 22 |
روح قبرستان
رد نشو از میان قبرستان، مردهها را تو بیقرار نکن چادرت را به روی خاک نکش، روحشان را جریحه دار نکن از قدمهای نرم تو بر خاک، تنشان توی قبر میلرزد دست بر سنگها نزن بانو! به تب و لرزشان دچار نکن عطر تو بوی زندگی دارد خطر جان گرفتگی دارد مردهها خوابشان زمستانی است، زودتر از خدا، بهار نکن دلبری را به بید یاد نده، گوشهی زلف را به باد نده جان من! جان من به مو بند است قبض روح مرا دوبار نکن عینک دودیت پر از معناست، چهرهات با خسوف هم زیباست پشت آن تاج گل نشو پنهان، ماه من! با گل استتار نکن ظرف حلوا به دست میآیم، چای و خرما به دست میآیم روح دیدی مگر که جا خوردی؟ روح من! از خودت فرار نکن به خودش هی امید داده کسی روبروی تو ایستاده کسی به سلامش بیا جواب بده، مرد را پیش مرده خوار نکن باز کن لب که وقت خیرات است ذکر، شادی روح اموات است زندگان هم نگاهشان به تو است، شکر و قند احتکار نکن در نگاهت غرور میبینم اینقدر بد نباش شیرینم! سوی فرهاد هم نگاهی کن خسروان را فقط شکار نکن دل به چشم تو باختم اما، با غرور تو ساختم اما آه مظلوم دردسر دارد سر این یک قلم قمار نکن روز من هم شبی به سر برسد، صبح شاید به تو خبر برسد «تا توانی دلی بدست آور» اعتمادی به روزگار نکن شعرِ بر روی سنگ را دیدی؟ قبر کن با کلنگ را دیدی؟ چشم روشن! دو روز دنیا را پیش چشمم بیا و تار نکن
|+| نوشته شده توسط قاسم صرافان در یکشنبه 4 دی1390 و ساعت 18 |
حر
سوارِ گمشده را از میان راه گرفتی چه ساده صید خودت را به یک نگاه گرفتی شبیه کشتی نوحی، نه! مهربان تر از اویی که حرِّ بد شده را هم تو در پناه گرفتی چنان به سینه فشردی مرا که جز تو اگر بود حسین فاطمه! میگفتم اشتباه گرفتی من آمدم که تو را با سپاه و تیر بگیرم مرا به تیر نگاهی تو بی سپاه گرفتی بگو چرا نشوم آب که دست یخزدهام را دویدی و نرسیده به خیمهگاه گرفتی چنان تبسم گرمی نشاندهای به لبانت که از دل نگرانم مجال آه گرفتی رسید زخم سرم تا به دستمال سفیدت تو شرم را هم از این صورت سیاه گرفتی ---------------------------------------- کربلا خون چرا از دوری خاکت نبارم؟ کربلا ! ماندهام من بی تو از دنیا چه دارم کربلا !
|+| نوشته شده توسط قاسم صرافان در سه شنبه 1 آذر1390 و ساعت 18 |
غرق در وضوی علی
عشق یعنی یکی درون دو تن عشق یک روح رفته در دو بدن عشق زهراست روبروی علی نظر آنهم فقط به سوی علی عشق راهی بدون خاتمه است آخر، این راه، راهِ فاطمه است فاطمه قاب روبروی علی است فاطمه غرق در وضوی علی است فاطمه در کنار حیدر نه فاطمه دختر پیمبر نه خلق احمد به نور فاطمه بود نور حیدر ظهور فاطمه بود خلق عالم به خاطر زهراست مادر ما و مادر باباست دل شد از این حماسه بیپروا حسبنا الله و حسبنا زهرا یازده ماه دور گردن اوست یازده گل به روی دامن اوست یازده نور و یازده ساغر یازده جوی جاری از کوثر یازده عاشق از تبار علی یازده عکس یادگار علی یازده قبله یازده قرآن یازده کهکشان بی پایان یک دل او دارد و ازآن علی ست فاطمه زور بازوان علی ست یا علی بر لبش که جاری شد برق زد عشق و ذوالفقاری شد ذوالفقاری که خواهر زهراست سختیش برق باور زهراست ذوالفقاری که حق به لب دارد روح از مشرکان طلب دارد ذوالفقاری که برق تا میزد لشکری صف نبسته جا میزد شکل لا بود و از فنا میگفت با علی بود و از خدا میگفت تا که در دستهای حیدر بود صحنهی رزم، روز محشر بود تیغ در پنجههای حیدر گشت یک نفر آمد و دو تا برگشت تیغش از بس سبک رها شده بود تن دوان بود و سر جدا شده بود تن دوان بود و بی خبر که چه شد؟ در هوا گیج مانده سر که چه شد؟ تا علی عزم سر زدن کرده ملک الموت هم کم آورده ضربدر بین ضربهها میزد اینچنین سر دو تا دو تا میزد با هم افتد دو سر، نگو لاف است! کمترش پیش حیدر اسراف است شیر مست است و تیغ در دستش جام در دست و عشق سر مستش شور مولاست این ولی از توست فاطمه! مستی علی از توست با تو تیغ علی دو دم دارد با تو حیدر بگو چه کم دارد؟ دل شد از این حماسه بیپروا حسبنا الله و حسبنا زهرا آه! این قصه آخری هم داشت عاشقی روی دیگری هم داشت ... |+| نوشته شده توسط قاسم صرافان در چهارشنبه 18 آبان1390 و ساعت 20 |
شرح دلتنگی
دل ما و صفای بارانت، از دعای تو سبز و سیرابیم «و من الماء کل شئ حی» همه مدیون حضرت آبیم از زلال تو روشنیم ای آب، دل به دریا که میزنیم ای آب موج در موج شرح دلتنگی ست، لب هر جوی اگر که بیتابیم دجله هر شب هزار و یک قصه از نیستان سامرا دارد مثل ما که هزار و یک سال است زائر غصههای سردابیم بی تو یک روزِ خوش نبود و نرفت آبِ خوش از گلویمان پایین یا سرابیم بی تو در پوچی یا که در خواب خویش مردابیم کی بتابی تو یک شبِ بی ابر، بر شبستان حوض کوچکمان؟ و ببینیم باز هم با تو، غرقِ تسبیح موج و مهتابیم گفته پیری که از بلندی کوه، جویبار دل تو جاری شد ما که یک عمر رفت و در خوابیم «مگر این چند روز دریابیم» آمدی بغض کوچهها وا شد، اشکها قطره قطره دریا شد با شما هر جزیره خضراء شد، در بهارت چه سبز و شادابیم -------------------------------------------- و یه سوغاتی از کربلا عرش بر آب
---------------------------------------------- و مرثیه امام جواد (ع) که در ادامه مطلب آمده
ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط قاسم صرافان در پنجشنبه 5 آبان1390 و ساعت 13 |
کار دستی
تیزی گوشههای ابرویت پیچ و تاب قشنگ گیسویت آن دوتا چشم ماجراجویت این صدای خوش النگویت آخرش کار میدهد دستم ناز لبخندهای شیرینت گیسوانت قشنگی شب توست شرم در لرزش صدای تو حال پر رمز و مبهمی داری کردهاند از ادارهام بیرون |+| نوشته شده توسط قاسم صرافان در چهارشنبه 23 شهریور1390 و ساعت 19 |
مناجات
خالق من! چه زندهام با تو مثل ماهی میان یک دریا
ای بزرگی که میشوی نزدیک تا که لمست کنند کوچکها تو خدایی ولی نه دور از دست، خانه داری ولی نه در بن بست میشود هم در آسمان دیدت، هم میان سکوت یک صحرا این توئی با تبسم مادر لقمهی عشق میدهی دستم در نگاهش توئی که میخندی، تا به من آب میدهد بابا فخر کردی که خالقم هستی، از توام پس تو عاشقم هستی آفریدی که وا کنی یک روز رو به این عشق پاک چشمم را ساعت هجرتم به میخانه، مبدا حیرت ملائک شد خواندهام پای جام تو یارب! چارده دوره «عَلَّمَ الاَسماء» این که هی کوه میکنم هر روز ، از همان نامهای شیرین است این که مجنونم، از همان عطر است که تو دادی به گیسوی لیلا آمدی با صدای پیغمبر، تیغ در دست دیدمت خیبر در گلوی که خون تو گل کرد؟ چه خبر بود ظهر عاشورا؟ این دل از آن شبی مسلمان شد که رخ یوسفت نمایان شد چشم او دید و گفت: «اَسلَمنا» خال او دید و گفت: «آمَنّا» نام تو میکند مرا آرام، ربِّ یا ذالجلال و الاکرام ! هر چه زیباست از تو نور گرفت هر چه عشق است از تو شد پیدا |+| نوشته شده توسط قاسم صرافان در پنجشنبه 20 مرداد1390 و ساعت 0 |
مولاي گندم گون
رو به گندمزارها ميآيي اي مولاي گندمگون ! آيهي صلحند چشمان شما ـ «والتين والزيتون» ـ ابروانت خط نستعليق خطاطي زبردستند آخرين بيت از غزلهايي خيال انگيز و يکدستند بيتِ آخر حالتش اين است، غافلگير خواهد کرد ـ ناز دارد ـ ميرسد هرچند گاهي دير خواهد کرد نرگس اينجا غرق در ترکيب خالت با لب است امشب «آن شب قدري که گويند اهل خلوت امشب است »، امشب دارد از بالا محمد (ص) هم خودش را در تو ميجويد ميزند بر شانههاي حيدر و با شوق ميگويد: ـ مثل زهرا(س) ميشود از دور چشمش را که ميبندد خوب با دقت نگاهش کن علي(ع) ! مثل تو ميخندد بي محمد(ص) مانده يثرب تا تو شب با ماه تنهايي بي علي(ع) مانديم تا تو بازهم با چاه تنهايي لحظهها را بي تماشايت نگو باور کنم مولا! «من نه آن رندم که ترک ساقي و ساغر کنم» مولا! تا کي اينجا قصهي خورشيد پنهان را بخوانم من «يوسف گمگشته باز آيد به کنعان» را بخوانم من با ستاره منتظر ميمانم آري صبح نزديک است آه بيدارانِ اين شب زنده داري! صبح نزديک است * * اين شعري بود از مجموعه «از آهو تا کبوتر». چند شعر ديگر مربوط به آقا امام زمان را مي توانيد در اين کتاب ببينيد. -------------------------------------------- نذر قدمهای آقا علی اکبر(ع): پايين پاي پادشاه شهزادهاي شبيه ماه نشسته مثل آينه همه شدن غرق نگاه ببين چي ميشه که يه شب فقط با يک گوشهي لب حجازو ديوونه کنه سوار زيباي عرب وقتي که لبخند ميزنه خديجه زهرا آمنه ميخوان بگن احمد ماست ليلا ميگه عشق منه ... * ادامه اين شعر و دو شعر ديگر را در ادامه مطلب ملاحظه کنيد ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط قاسم صرافان در شنبه 18 تیر1390 و ساعت 23 |
|
درباره وبلاگ
![]() و من مسافر قایق
هزارها سال است سرود زنده دریانوردهای کهن را به گوش روزنه های فصول می خوانم منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
فروردین 1391دی 1390 آذر 1390 آبان 1390 شهریور 1390 مرداد 1390 تیر 1390 خرداد 1390 اردیبهشت 1390 فروردین 1390 اسفند 1389 بهمن 1389 دی 1389 آذر 1389 آبان 1389 مهر 1389 شهریور 1389 مرداد 1389 تیر 1389 خرداد 1389 اردیبهشت 1389 فروردین 1389 اسفند 1388 بهمن 1388 دی 1388 آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آرشيو آرشيو قالبي و موضوعی
همه آیینی هاپیامبر اکرم امیرالمومنین حضرت زهرا عاشورایی ها امام رضا امام زمان سایر ائمه عاشقانه ها طنز پيوندهای روزانه
سایت شعر دارالولایهمهدی رحیمی زمستان غلامرضا فاتحی حسین دقاق زاده محمد جواد آسمان سيد محمد جواد شرافت محسن ناصحي سيد حميدرضا برقعي حسين رضوي فرد آرشيو پیوندها پيوندها
بهادر رياضيسیدمحمدعلی آل مجتبي تازه هاي ادبي انجمن مجازي فرهنگسراي مرداني نقد شاعران کازرون انجمن شاعران ايران محمدحسين بهراميان سعيد بيابانکي مهدي تقي نژاد زينب چوقادي محمد کاظم کاظمي عليرضا قزوه سيد مهدي موسوي سيد محمد امين جعفري حسام بهرامي عمادالدين شيخ الحكمايي محسن رضوي دکتر دشمن زیاری پرويز بيگي حبيب آبادي عباس شاهزيدي (خروش) ناصر فيض جواد زهتاب محمد حسين انصاري نژاد محسن عابدي جزي محسن نيکنام شهرام ميرزايي محمد حسين صفاريان مير جعفري فلورا تاجيکي ميلاد عرفان پور انجمن جوانان شهرضا عبدالحسين انصاري سميه مرداني سید محمد رضا هاشمی زاده قاسم مرادي مهدی نظارتی زاده مرتضي پارسا يوسف رحيمي محمد سيار طوبي احسان پرسا سيد عباس شرفي وحيد کياني حسين حاج هاشمي سجاد ناصري اميد فرهادپور نريمان عبدي احسان خلیلی علی ثابت قدم جمال الدین اصفهانیان خسرو دهاقين دکتر حسین خرسند حسین عاشوری مرتضي حيدري آل کثير حيدر منصوري وحید طلعت آرش پورعليزاده محمد آرنگ ياسمن بهار علي اکبر بقايي تسنيم کسري صديق شجاع حميد داوودي مهدی ناصریان حسنا محمد زاده محمد شعر وشاعر کاظم بهمنی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |