|
بانو سلام
بانو سلام! ... باز دلم لرزيد وقتي جواب داد و تبسم کرد با يک نگاه چشم مرا دريا، با يک عبور غرق تلاطم کرد
مثل نسيم رد شد و از عطرش آهو دوباره ياد کسي افتاد با موجِ دامنش دل بيتابي تقديمِ اين مزارع گندم کرد
آري مدينه در نظرش ديگر، جغرافياي ساکت و سردي بود، خورشيد روزهاي قشنگش را وقتي ميان نقشهي شب گم کرد
هي گشت دور کعبه ولي قلبش، هر هفت بار رو به خراسان بود تا در نماز، عشق صدايش زد، چرخيد و رو به قبلهي هشتم کرد
هاجر شد و به مروه نرفت اينبار، با شوق مَروْ آيهي هجرت خواند مريم شد و ميان شبستاني بي سقف با فرشته تکلم کرد
با اشک، قلب نازک باران را تا خاطرات فاطمه(س) با خود برد معصوميِ صداي قدمهايش اين جاده را مسير ترنم کرد
درياچهي نمک چه حديثي را در گوش قوي زخمي زيبا خواند؟ تا بالهاي نرم و سفيدش را اينگونه سايبان سرِ قم کرد
بانو سلام! يک سبد آوردم، با واژههاي کال- ولي عاشق - اين حوض را ببخش که دريا را در موجهاي خويش تجسم کرد
| +| نوشته شده توسط قاسم صرافان در دوشنبه 29 مهر1387 و ساعت 22 |
|
درباره وبلاگ
و من مسافر قایق هزارها سال است سرود زنده دریانوردهای کهن را به گوش روزنه های فصول می خوانم
منوی اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
خانگي سازی
ذخيره كردن صفحه
اضافه به علاقه منديها
نوشته های پیشین
آرشيو قالبي و موضوعی
غزل و مثنوی ترانه سپید و نیمایی رباعی طنز
پيوندهای روزانه
محمد جواد آسمان کاريکاتورهاي مجيد رشيدي سيد محمد جواد شرافت محسن ناصحي سيد حميدرضا برقعي حسين رضوي فرد
آرشيو پیوندها
پيوندها
امکانات
|