براي فرشتهاي که اسمش هم فرشته بود،
براي پرندهاي که زود پريد تا پرواز را بخاطر بياوريم
نو عروسي را در اين شبهاي مهتابي نديدي؟
با تو اَم دريا! زني با دامن آبي نديدي؟
گفت ميآيد که تورش را بيندازد به دريا
دستِ ماهيگير عاشق، تورِ بيتابي نديدي؟
يک پريِ مو پريشان را که در توفان برقصد
مست با امواج، در آغوش گردابي نديدي؟
بين مرغان مهاجر، لاي نيها، روي برکه،
تازگي قوي قشنگي، آي مرغابي! نديدي؟
آه اي جاليز! بانويي که پنهاني بيايد
از زلال چشمهها با کوزهي آبي، نديدي؟
تارها گفتند: روحش را گره ميزد به قالي
آسمان! در بين گلها نقش محرابي نديدي؟
خوابهايت روشن است آيينه! اهل آسماني
از عبور يک «فرشته»، تازگي خوابي نديدي؟
|
+| نوشته شده توسط قاسم صرافان در یکشنبه 10 آذر1387 و ساعت 16 |