تبليغاتX
مسافر
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
چند رباعی
پايان دويدنش همين بود همين
روياي رسيدنش همين بود همين
افتاد و شکست، آه! سهم دل من
از با تو پريدنش همين بود همين


يک عمر فقط تو را صدا زد دل من
با شوق به سينه بلا زد دل من
تو غرق نگاه اهل ساحل بودي
بيچاره چقدر دست و پا زد دل من


مي‌خواست غزل سرا شود، بي تو نشد
لبريز ترانه‌ها شود، بي تو نشد
مي‌خواست که در رديف شعرش اينبار
يک واژه «با تو» جا شود، بي تو نشد


رفتند و در خودم رهايم کردند
سرگرم لب ترانه‌هايم کردند
من گيج طنين واژه هايم بودم
آنشب که از آن طرف صدايم کردند


« من بي تو» چه واژه پر از دردي بود
« من بي تو» چه فصل مرده و سردي بود
آري عمري براي من بي تو گذشت
اي مرد! چه روزگار نامردي بود


اي ساقي جام روح مديون توام
هم وزن چهل صبوح مديون توام
طوفان تو يک نظر مرا با خود برد
اندازه عمر نوح مديون توام

|+| نوشته شده توسط قاسم صرافان در چهارشنبه 12 اردیبهشت1386 و ساعت 14 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar