تبليغاتX
مسافر
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
از آهو تا کبوتر
هشت رباعي تقديم به آستان امام هشتم


اين راه براي خسته دور است چقدر
از نور تو چشم بسته دور است چقدر
گامي به تصوّر تو نزديک شدن
از آينه‌اي شکسته دور است چقدر


با ديدن تو چه محشري خواهد شد
آغاز حيات ديگري خواهد شد
وقتي که به صحن آسمانت برسم
آهوي دلم کبوتري خواهد شد


هر چند دلم نقطه‌اي از تاريکي است
بين من و تو پاره خط باريکي است
در هندسه‌ي عشق مثلث شده‌ايم
من، تو «و خدايي که در اين نزديکي است»


من باز ميان موج گيسوي تو غرق
در خلوت صحن پر هياهوي تو غرق
اي ماه من! اين پلنگِ حيرت زده، شد
در برکه‌ي چشم بچه آهوي تو غرق


اينجا همه لحظه‌ها طلايي است چرا؟
هر گوشه‌ي اين زمين، هوايي است چرا؟
برمي‌گردم، در اين دل مشهديم 
يک حال عجيب کربلايي است چرا؟


قصدم سفري براي گلگشت نبود
برگشت از آرامش اين دشت نبود
در فال خطوط کف دستانم کاش
تقدير بليت رفت و برگشت نبود


زرد آمده بودم و طلايي رفتم
شب بودم و غرق روشنايي رفتم
از راه زميني آمدم با آهو
همراه کبوترت هوايي رفتم


خط، چشم براه ايستگاه است هنوز
شب، سمفوني قطار و آه است هنوز
خوشبخت کبوترت که تا خانه پريد
آهوي تو آواره‌ي راه است هنوز

|+| نوشته شده توسط قاسم صرافان در یکشنبه 15 شهریور1388 و ساعت 11 | 
چند رباعی
پايان دويدنش همين بود همين
روياي رسيدنش همين بود همين
افتاد و شکست، آه! سهم دل من
از با تو پريدنش همين بود همين


يک عمر فقط تو را صدا زد دل من
با شوق به سينه بلا زد دل من
تو غرق نگاه اهل ساحل بودي
بيچاره چقدر دست و پا زد دل من


مي‌خواست غزل سرا شود، بي تو نشد
لبريز ترانه‌ها شود، بي تو نشد
مي‌خواست که در رديف شعرش اينبار
يک واژه «با تو» جا شود، بي تو نشد


رفتند و در خودم رهايم کردند
سرگرم لب ترانه‌هايم کردند
من گيج طنين واژه هايم بودم
آنشب که از آن طرف صدايم کردند


« من بي تو» چه واژه پر از دردي بود
« من بي تو» چه فصل مرده و سردي بود
آري عمري براي من بي تو گذشت
اي مرد! چه روزگار نامردي بود


اي ساقي جام روح مديون توام
هم وزن چهل صبوح مديون توام
طوفان تو يک نظر مرا با خود برد
اندازه عمر نوح مديون توام

|+| نوشته شده توسط قاسم صرافان در چهارشنبه 12 اردیبهشت1386 و ساعت 14 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar