|
خاطره
باز از ميان خاطره هايم تو نم نمک پر مي زني به سوي دلم مثل شاپرک
در دستهام گيره سرت باز ميشود و ميدهد درون مرا باز قلقلک
يادش به خير آن پسر شور و شر که من ... يادش به خير دخترکي که چه با نمک ...
ديگر گذشت بازي ما توي کوچه ها هي بين گرگ و گله چشمات دو به شک
ديگر گذشت اينکه تو زير درخت سيب من روي بام دلهره هي مي کشم سرک
و مشقهام خواهش دست تو را ببوس و چشمهات بارش اينکه مرا فلک ...
توي کتابهام پر از قلبهاي جفت با کارنامه هاي پر از نمره هاي تک
من در هواي ديدن تو پاي شله زرد تو ناز ... با بهانه يک شربت خنک
آن روز مثل اينکه قدمهات مانده بود در کوچه بين ماندن و رفتن اسير شک
يک بغض يک نگاه که يعني تمام شد مادر و يک اشاره که : قاسم برو کمک
ماشين درست از وسط عشق ما گذشت و زير چرخهاش دلم شد ترک ترک
رفتي و من هزار غزل، نامه نامه درد ميخواندم از فراق تو در گوش قاصدک
کم کم اميد از شب تاريک رفت و ماند يک دفتر سياه و قلم دست آدمک
حالا دوباره از دل آن خاطرات دور تو مي رسي و سايه عشقي که نم نمک ...
| +| نوشته شده توسط قاسم صرافان در پنجشنبه 22 شهریور1386 و ساعت 13 |
|
درباره وبلاگ
و من مسافر قایق هزارها سال است سرود زنده دریانوردهای کهن را به گوش روزنه های فصول می خوانم
منوی اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
خانگي سازی
ذخيره كردن صفحه
اضافه به علاقه منديها
نوشته های پیشین
آرشيو قالبي و موضوعی
غزل و مثنوی ترانه سپید و نیمایی رباعی طنز
پيوندها
امکانات
|