|
دوباره عشق
دوباره عشق صدا زد، دوباره خواند مرا دوباره خواند و رفتم و باز راند مرا
چقدر قلب مرا هي گرفت و هي پس زد و تشنه تا سر سرچشمه ها کشاند مرا
وجود شيشهاييم را به يک اشاره شکست و از تمام خودم ناگهان رهاند مرا
براي اينکه بفهمد چقدر مشتاقم سراب گونه به هر نا کجا دواند مرا
و آمدم که بگيرم دو دست گرمش را به زور آب يخ از خواب خوش پراند مرا
همين که ديد دلم رام چشمهايش شد به روي سادگي من نشست و راند مرا
از اين طرف به حقارت به چند سکه فروخت از آن طرف چه کريمانه باز ستاند مرا
و مثل گردش فواره هاي سرگردان فرو کشيد و دوباره فرا نشاند مرا
کلاغ قصه منم، عاشقي که آخر کار بجاي خانه به ويرانه اي رساند مرا
| +| نوشته شده توسط قاسم صرافان در شنبه 31 شهریور1386 و ساعت 9 |
|
درباره وبلاگ
و من مسافر قایق هزارها سال است سرود زنده دریانوردهای کهن را به گوش روزنه های فصول می خوانم
منوی اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
خانگي سازی
ذخيره كردن صفحه
اضافه به علاقه منديها
نوشته های پیشین
آرشيو قالبي و موضوعی
غزل و مثنوی ترانه سپید و نیمایی رباعی طنز
پيوندها
امکانات
|