تبليغاتX
مسافر
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
دوباره عشق
دوباره عشق صدا زد، دوباره خواند مرا
دوباره خواند و رفتم و باز راند مرا

چقدر قلب مرا هي گرفت و هي پس زد
و تشنه تا سر سرچشمه ها کشاند مرا

وجود شيشه‌اييم را به يک اشاره شکست
و از تمام خودم ناگهان رهاند مرا

براي اينکه بفهمد چقدر مشتاقم
سراب گونه به هر نا کجا دواند مرا

و آمدم که بگيرم دو دست گرمش را
به زور آب يخ از خواب خوش پراند مرا

همين که ديد دلم رام چشمهايش شد
به روي سادگي من نشست و راند مرا

از اين طرف به حقارت به چند سکه فروخت
از آن طرف چه کريمانه باز ستاند مرا

و مثل گردش فواره هاي سرگردان
فرو کشيد و دوباره فرا نشاند مرا

کلاغ قصه‌ منم، عاشقي که آخر کار
بجاي خانه به ويرانه اي رساند مرا


|+| نوشته شده توسط قاسم صرافان در شنبه 31 شهریور1386 و ساعت 9 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar