تبليغاتX
مسافر
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
با نمک
از ليليان قصه، پسر! با نمک تري
از خنده سپيد سحر با نمک تري

از چهره‌اي که راوي افسانه گفته است
اي غايب از نظر! به نظر با نمک تري

دريا دلش براي لبت شور مي‌زند
از موج اشک و گونه تر با نمک تري

از کفتري که وقت تماشاي اسم تو
پر مي‌زد از نگاه پدر با نمک تري

از گوشه رداي تو انگور مي‌چکد
واي از کدام باده مگر، با نمک! تري؟

هر روز تازه است غم رفتنت، بيا
از زخم‌هاي قلبم اگر با نمک تري

شب صحبت از سوار قشنگ قبيله بود
اما رسيد وقت سحر با نمک تري

از چشمک شبانه نسل ستاره‌ها
از ليليان قصه، پسر! با نمک تري


|+| نوشته شده توسط قاسم صرافان در پنجشنبه 16 فروردین1386 و ساعت 23 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar