خوبي شبيه يک شب بيترديد، آرام مثل ساحل غم مادر
لالايي شناور يک شطي در زير خواب نرم بلم مادر
در موج گيسوان تو ماهيها احساسشان چه صاف و بلوري شد
وقتي که در تو عشق تولد يافت، از پشت پردههاي عدم مادر
يادش به خير آن شب باراني وقتي که شاعرانه مرا بردي
از ابتداي خلقت زيبايي تا انتها قدم به قدم مادر
اي خندههاي ما همه مديونت، حالا چرا دوباره نميخندي؟
تا در ميان قصه غم باشيم سنگ صبور غصه هم مادر
قلبم در آن حوالي معصومت با آن ضريح گم شده خاموش
در صحن بي چراغ تو ميگردد مثل کبوتران حرم مادر
آنشب که آيه آيه تو گل کردي، آنشب که روي دست خدا ماندي
در کوچه يک قبيله اسيرت بود آري به اهل خانه قسم مادر
شعرم براي آينهات بودن، يک شرم تکه تکه موزون شد
اشک و عرق به جاي مرکب ريخت از صورت سياه قلم مادر
ميآيد از بلوغ زمين خوردن آن کودک فراري بازيگوش
در ميزند دوباره کسي انگار، در ميزند دوباره ... منم مادر
|
+| نوشته شده توسط قاسم صرافان در سه شنبه 17 مهر1386 و ساعت 23 |