بايد تمامِ قبيله، مجنونِ دست تو باشد
وقتي که يک خيمه ليلا مديون دست تو باشد
سررشتههاي دلت را دادي به دستان خورشيد
تا رشتههاي دل ما اينگونه دست تو باشد
از مشک شيداييت آب، بايد بريزد که سيراب
دلهاي باغ شقايق از خون دست تو باشد
بر نهرها قصهات را آنگونه روشن نوشتي
تا فصل پاياني عشق، قانون دست تو باشد
از سوزِ آه تو ساقي! ميخانه آتش بگيرد
وقتي که يک جام خالي وارونه دست تو باشد
حالا که گويي قرار است در زير مهتابِ رويت
پايان افسانهي شب، افسون دست تو باشد -
پس بال عشقي بياور، اي آسمان در نگاهت!
تا دسته دسته کبوتر ممنون دست تو باشد
|
+| نوشته شده توسط قاسم صرافان در جمعه 21 دی1386 و ساعت 10 |