|
صميمانه
خودتو پشت گُلاي کوچه پنهون نکني نکشی پردهها رو، چشما رو حیرون نکني
جلوي روی فرشته دِلو آتيش ميزنيم تا ديگه عشوه با اون چشماي شيطون نکني
هر کاري خواستي بکن، اما به آیینه قسم! که از آبادی قلبت ما رو بيرون نکني
ديگه از ما که گذشت اما يادت باشه که باز جلوي چشم کسي زلفو پريشون نکني
يعني ميشه که با گرماي بهارِ نفست يه اشاره به درختاي زمستون نکني؟
هرچي از ناز غزالاي گريزون کشيديم اي خدا ! قسمت گرگاي بيابون نکني
| +| نوشته شده توسط قاسم صرافان در سه شنبه 21 فروردین1386 و ساعت 23 |
|
درباره وبلاگ
و من مسافر قایق هزارها سال است سرود زنده دریانوردهای کهن را به گوش روزنه های فصول می خوانم
منوی اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
خانگي سازی
ذخيره كردن صفحه
اضافه به علاقه منديها
نوشته های پیشین
آرشيو قالبي و موضوعی
غزل و مثنوی ترانه سپید و نیمایی رباعی طنز
پيوندها
امکانات
|