تبليغاتX
مسافر
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
هجده پيمانه با حافظ



نيمه شب بود، شنيدم که کسي مي‌آيد
«مژده ‌اي دل که مسيحا نفسي مي‌آيد»

مَشک بر دوش از آن دور صدا زد: مادر!
«از صداي سخن عشق نديدم خوشتر»

دل پژمرده ما هم به صدا مي‌آيد
«فيض روح القدس ار باز مدد فرمايد»

ناگهان ولوله در آن شب آرام افتاد
«عکس روي تو چو در آينه‌ي جام افتاد»

آسمان دل به هواي خوش ياست داده است
«تا سر زلف تو در دست نسيم افتاده است»

تا تو با دامني از سبزه و گل مي‌آيي
«در همه دير مغان نيست چو من شيدايي»

دست در دست تو انگار علي مي‌آيد
واي! از اين منظره بوي غزلي مي‌آيد:

ساقي از چشمه‌ي نور آب حياتي برسان
من کم آوردم، از آن سو کلماتي برسان

شاعر شعر خودت باش و کنارم بنشين
فعلاتٌ فعلاتٌ فعلاتي برسان

«هَل اَتي» ! پشت در خانه‌ي تو خيمه زديم
مستحقيم، به يک خنده زکاتي برسان

زمزم از زمزمه‌ات مست شده، کعبه خراب
شعر مشعر شده بانو! عرفاتي برسان

تو اگر خواستي آتش به دو عالم بزنيم
به لب تشنه‌ي ما آب فراتي برسان

يوسفت رفت و کشيديم فراقي که مپرس
اجر اين صبر، بيا شاخه نباتي برسان

آسمان گوشه‌اي از وسعت چشمان تو است
نظري کن به زمين، راه نجاتي برسان

اي شب قدر! تو آن جام مقدّر ـ  تا ما
مي‌فرستيم به نامت صلواتي ـ برسان

*          *               *
سيلي آن روز به رويت چه غريبانه زدند
«آتش آن بود که در خرمن پروانه زدند»

يک کبوتر وسط شعله تقلا مي‌کرد 
«جرمش اين بود که اسرار هويدا مي‌کرد»

رسم اين است که پروانه در آتش باشد
«عاشقي شيوه‌ي رندان بلاکش باشد»

«بلبلي خون دلي خورد و گلي حاصل کرد»
باد شب سوره‌ي سيلي به رخش نازل کرد

با گل و غنچه تو ديدي در و ديوار چه کرد؟
«ديدي اي دل که غم عشق دگر بار چه کرد»

«ناگهان پرده بر انداخته‌اي يعني چه
مست از خانه برون تاخته‌اي يعني چه»

کمر سرو در اين کوچه کمان خواهد شد
«چشم نرگس به شقايق نگران خواهد شد»

آه! هجده گل از آن باغ نچيديم و برفت
«باربر بست و به گردش نرسيديم و برفت»

تا در اين خانه گُلِ خنده‌ي زهرايم بود
«من ملَک بودم و فردوس برين جايم بود»

عمر کوتاه تو گنجايش دنيا را بس
«وين اشارت ز جهان گذران ما را بس»

خانه دوست کجا؟ صحن سپيدار کجاست؟
«اي نسيم سحر آرامگه يار کجاست؟»


|+| نوشته شده توسط قاسم صرافان در سه شنبه 12 خرداد1388 و ساعت 9 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar