|
مرد زرد
بادي وزيد باز و يک برگ زردِ زرد افتاد روي دامن احساس مرد زرد
يک شعر شد و داد به دست من و شما آيينهاي به زير دو انگشتْ، گَرد زرد
مردي که لابلاي هزاران نگاه سرخ جيغي بنفش زد سر افشاي درد زرد
هي ميدويد روي خيالي مرکبي شاعر نگو، قلم زن کاغذ نورد زرد
يک فصل داشت صفحه تقويم ابريش پاييز بود و سيصد و سي روزِ سرد زرد
يک آسياب بادي و شاعر سوار خويش يک فاتح فنا شده در يک نبرد زرد
پايان قصه: دسته کلاغي که ميپريد در دفتر غروب نفسهاي مرد زرد
| +| نوشته شده توسط قاسم صرافان در یکشنبه 26 فروردین1386 و ساعت 0 |
|
درباره وبلاگ
و من مسافر قایق هزارها سال است سرود زنده دریانوردهای کهن را به گوش روزنه های فصول می خوانم
منوی اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
خانگي سازی
ذخيره كردن صفحه
اضافه به علاقه منديها
نوشته های پیشین
آرشيو قالبي و موضوعی
غزل و مثنوی ترانه سپید و نیمایی رباعی طنز
پيوندها
امکانات
|